[خداوند] میتواند حتی گذشته را تغییر دهد، آنچه را که واقعاً روی داده بود از بین ببرد و آنچه را که هرگز روی نداده بود واقعی سازد. روشن و مبرهن است که با وجود سردبیران روشنفکر روزنامهها برای این کار دیگر نیازی به خدا نیست؛ یک بوروکرات کافی است.
ــ والتر بنیامین، روزنامهنگاری
مقدمه
صنعت فرهنگ در شکل و شمایل امروزیاش نهتنها تمامیت اجتماعی را شکل میدهد بلکه در تقویت آن هم نقش بازی میکند. رسانههای معاصر به فکرکردن قید و بند میزنند. نظم موجود در این رسانهها تنها واقعیت ممکن، چارچوب هر کنش انسانی و غایت تاریخ یکپارچه و خطی پیشرفت بشر است. همانطور که نظام سرمایهداری توانایی غریبی در جذب و همگونسازی مخالفت و مقاومت را دارد، صنعت فرهنگ نیز اشکال خلاقانۀ مقاومت را به سود خود به کار میگیرد ــ مثلاً تجاریسازی ابتکارهای برانداز، لکهدار کردنِ صداها و افکار مخل وضع موجود از طریق رسانههای جمعی و ادغام (یا انحلال) رسانههای بدیل با اعمال فشارهای اقتصادیِ طاقتفرسا. به تعبیر مارکوزه «جامعه با قدرت مکندهای که دارد بُعد هنری را [یعنی آن تکانۀ خلاقۀ مقاومت که امکان فراوری از وضع موجود را در خود دارد] تحلیل میبرد وقتی که محتوای خصمانهاش را به درون خود میکشد». با این حال، چنین پدیدهای محدود به ادغامشدن در بدنۀ جامعه نیست، بلکه آن اهداف ستیزهجو بازتعریف میشوند و برای اهدافی دیگر به کار گرفته میشوند ــ پانک راک میشود موسیقی متن، مختلکردن فرهنگ (culture jamming) میشود بازاریابی چریکی.